Network Friends

آقای وبلاگ ü
گناهکار ü
سنجاقک ü
نسخه هفدهم ü
ماسو ü
حسن محمدی اصل ü
گوربان ü
Old Fashion ü
زنگوله ü
نقطه پایان ü
ابریشم ü
امیدانه‏های امید ü
نگاه نو ü
سپنتا ü
خیال ü
لولیان ü
بی‏بی باران ü
معلمی از بهشت ü
مطرود . نت ü
مطرود ü
زهرا ü
رویای بهار ü
میرزا پیکوفسکی ü
Sun joon ü
Iranian Idiot ü
از خلیج همیشه فارس
وب نوشت
کدخدا عکاس‏باشی
دل نوشته‏ها
ناتور
پرت
شهره
نازلی
P30geek
چرت و پرت
Long Life Games
از پشت یک سوم
اوقات من
دی‏ناز
ییلاق ذهن
My Inner Tramp
مهرواژه
نیمه‏ی پنهان
ته خط
من و سایه‏ام
شیمز
شب‏نویس
الیزه
شراب سیاه
قوز بالای غوز
سرزمین تنهایی
ای هفت سالگی
باران تابستانی
J.O.Z.E.P.H
SHoUT
Contrast
وبلاگینا
Silent land
مهستا
نگین شیراز
Ameile
تولدی دیگر
kiosk-waiting
یک قلب می‏تپد
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
عصیان
سرمه
مسافر کوچولو
نقابی برای خدا
گل پسر
فردا می‏آید
استفراغ
بی‏سرزمین‏تر از باد
پننده
کاهو سکنجبین
روژ
به‏آئین
داریوش کبیر
یله
بیلی و من
دل‏نوشته‏ها
چقدر خوب بود اگه
سورئالیست
یوتا
از خود به خویش
مکتوب
وحیدو
سولی‏لوگ
Cofee Mix
مریم بانو
مگه مهمه
متروک
سیمرغ
قرنی از باران
آیلار
شب بارونی
تیک تاک...بوم
فاطی
گل‏شب‏بو
گل‏های کاغذی
تیگلاط
سیاه و سپید
ارتفاع صفر
نیکولو پاگانینی
Bielinoch
Hades's Fairy Tales
خودکشی
مداد سیاه
یاداشت‏های یک پزشک
آغاز راه
چلچله شمالی
Original.30n

 

October 6, 2008 | دوشنبه 15 مهر 1387
Õلایک فرندفید

این روزها وبلاگ‏نویس‏ها در فرندفید عاشق می‏شوند، با یک دوست فرندفیدی ازدواج می‏کنند، مراسم ازدواج‏شان را لحظه به لحظه در فرندفید گزارش می‏کنند.
خیلی زود با یک رفیق فرندفیدی دیگر روی هم می‏ریزند و وقتی از همسر فرندفیدی قبلی‏شان جدا شدند تازه می‏فهمند که او هم با یک فرندفیدی دیگر رابطه داشته است.
لایک ایکیوسان، لایک تکنولوژی، لایک عشق.


October 5, 2008 | یکشنبه 14 مهر 1387
Õتفاوت زن و مرد

تفاوت دخترها و پسرها در این است:
پسرها احمق به دنیا می‏آیند ولی دخترها احمق از دنیا می‏روند.


October 4, 2008 | شنبه 13 مهر 1387
Õساز مقدس است

دخترک مثل سه‏تار بود، برای یک نفر زیاد و برای دو نفر کم بود.


October 3, 2008 | جمعه 12 مهر 1387
Õبازگشت

گاهی لازم است روزه‏ی سکوت گرفت، گاهی باید گوش داد و فقط نگاه کرد.


September 28, 2008 | یکشنبه 7 مهر 1387
Õپرسیدن ندارد

همیشه آخرش می‏پرسد: تو هم شدی؟
و نمی‏دانم او چرا هرگز نمی‏فهمد با یک نگاهش، با گرمی نفس‏هایش، با سردی سر انگشتانش من بارها ارضاء می‏شوم.


September 27, 2008 | شنبه 6 مهر 1387
Õدوست داشتن بی‏معنی شده است

کلمات گاهی بار معنایی خودشان را از دست می‏دهند.
این روزها دوستت دارم‏ها دیگر قلب کسی را به تپش وا نمی‏دارد و گونه‏ی کسی را سرخ نمی‏کند.
مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکرار است.


September 26, 2008 | جمعه 5 مهر 1387
Õبه کدامین گناه

به کدامین گناه، دلم دیگر حتی او را نمی‏خواهد؟


September 25, 2008 | پنجشنبه 4 مهر 1387
Õشرطی بی‏بهانه

عشق شرط خوشبختی است امّا دلیلی بر موفقیت نیست.
پ.ن: دلم یک کلبه‏ی چوبی وسط جنگل می‏خواهد، بی موبایل، بی لپ‏تاپ، بی برق، دلم می‏خواهد خودم باشم و خودم ، بی مزاحم.
دلم بهانه‏ی خوابیدن دارد.


September 24, 2008 | چهارشنبه 3 مهر 1387
Õمن می‏ترسم

من از تاریکی هرگز نمی‏ترسم، مرگ هم مرا نمی‏هراساند.
امّا همیشه از اینکه نتوانم روح معشوقه‏ام را ارضاء کنم، ترسیده‏ام.


September 23, 2008 | سه شنبه 2 مهر 1387
Õمرگ برای ما عادی شده است

صاحب‏خانه‏ی اسرائیلی‏ام زنگ می‏زند، نگران خانواده‏ام شده است.
صدایش می‏لرزد.
می‏گویم زلزله (بم) از شهر من بسیار دور بوده و خانواده‏‏ام در سلامت هستند.
آه می‏کشد، می‏گوید چه مصیبت بزرگی. سعی می‏کنم موضوع را عوض کنم، می‏گویم حادثه است دیگر، پیش می‏آید.
ادامه‏ی حرفش را می‏خورد و سکوت می‏کند، او نمی‏تواند بفهمد که برای ما ایرانی‏ها دیدن و شنیدن مردن آدم‏ها طبیعی شده است.
یک خبر که هر روز تکرار می‏شود، فقط ابعادش فرق می‏کند.


Copyright © 2003-2008 matroud.net & matroud.com Design by gardoon.ir
   
 


دلم لب می‏خواهد
لب‏هایت را به من بده
می‏خواهم آنها را بشکافم
و درونشان کلماتی بریزم
که محتاج شنیدنشان هستم
از لب‏های تو


کمی عاشقانه‏تر زیر باران
بمان، ابر را بوسیده‏ام تا
بوسه بارانت کند


دهانت را می‏بویند مبادا
گفته باشی دوستت دارم


برای آنکس که ایمان دارد
ناممکن وجود ندارد


من خود ایمان دارم که عشق یاری‏ام
خواهد کرد تا تو را دوست بدارم
پس با تو بودن برایم ناممکن نیست



برایت دلتنگی‏های عصر جمعه‏ام
را می‏فرستم، مثل کلاغ‏های دم
غروب هیچ‏جا نیستم، فقط
گاهی یکی از پرهایم می‏افتد


این دریا
گریه‏ی ماهیانی است که
در گریه‏هایشان شناورند
روزی اگر گریه‏هایشان را
فراموش کنند...


هر عشق یک ترانه‏ی بیداری
است در خاموشی حضورم
حرف مرا بفهم یا
برای عشق زبانی تازه پیدا کن


همیشه نگاهی را باور کن
که وقتی از ان دور شدی
در انتظارت بماند


قشنگ‏ترین لحظه‏هایم را با
سخت‏ترین دقایق‏ات عوض می‏کنم


سرمشق‏های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم‏ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
امّا خدای مهربان را یادمان رفت


آدمیزاد هرچه انسان‏تر می‏شود
چشم به راه تر می‏شود
این حقیقت زیبایی است
که همواره می‏درخشد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share